ميرزا حسن حسينى فسايى

217

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

شيراز قرار گرفت « 1 » . در همين سال 322 : اهل حل [ و ] عقد ، القاهر باللّه را از خلافت معزول داشته « 2 » ، ابو العباس محمد بن مقتدر را به خلافت منصوب نموده ، او را ، الراضى باللّه ، گفتند و قاهر را از حليهء بصر عارى نمودند و مدتها در بغداد به سختى در معيشت گذران داشت ، بعضى نوشته‌اند كه در مساجد براى قرص نانى از مردمان بازارى سؤال مىنمود و در تاريخ كامل نوشته است « 3 » . در سال 328 : ابو جعفر محمد بن يعقوب كلينى را كه از ائمه مذهب اماميه است ، كشته او را به درجه شهادت رسانيدند « 4 » و در كتاب قاموس نوشته است كه كلين بر وزن امير ، دهى است از توابع رى « 5 » و محمد بن يعقوب كلينى كه از فقهاء شيعه است از آنجا برخاسته « 6 » است . در سال 329 : راضى خليفه عباسى وفات يافت و سى و دو سال از عمرش گذشته بود و در همين سال عقد خلافت براى ابراهيم بن مقتدر ، خليفه عباسى ، بستند و او را المتقى للّه گفتند « 7 » . در سال 330 : ابراهيم متقى خليفه را معزول داشتند « 8 » و لواى خلافت را براى عبد اللّه - بن على مكتفى خليفه عباسى افراشتند و او را المستكفى باللّه گفتند « 9 » . در سال 334 : احمد بن بويه كه كوچكترين اولاد بويه بود با فر جمشيدى و شكوه اسكندرى وارد بغداد شد و بعد از ملاقات با ابراهيم متقى خليفه ، كمال مودت فيما بين شده و امناى خلافت ، على بن بويه را كه بزرگترين اولاد بويه بود ملقب به عماد الدوله نمودند و حسن بن بويه كه پسر ميانى بويه بود ركن الدوله و احمد را معز الدوله لقب دادند و امر نمودند كه نامهاى آنها را بر صفحه دراهم و دنانير نقش كنند و چند روزى معز الدوله در بغداد بماند « 10 » ، پس حكم كرد تا مستكفى خليفه را از تخت انداخته ، او را مقيد داشت و نام خلافت را بر فضل بن جعفر مقتدر عباسى گذاشتند و براى او بيعت گرفتند و او را المطيع للّه گفتند ، پس مستكفى خليفه معزول را به مطيع منصوب دادند و او را كور كرده ، محبوسش داشت « 11 » .

--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، ج 6 ، ص 235 . و تجارب الامم ، ص 282 ببعد ، مخصوصا ص 298 ، چاپ مصر . ( 2 ) . ( سبب آن بود كه وزير او ابن مقله از بيم او پنهان شد و امراء لشكر و لشكريان را به او متغير كرد . . . ناگاه در دار الخلافه رفتند و او را بگرفتند و ميل كشيدند و در دار السلطنه حبس كردند ) . ( تجارب السلف ، ص 214 ) ( 3 ) . ( روزى ديدند كه در جامع منصور صدقه مىخواست نه از درويشى بلكه مرادش تشنيع بود بر مستكفى خليفه ) تجارب السلف ، ص 214 ) . و ر ك : كامل ، ج 6 ، ص 236 و 237 . ( 4 ) . مؤلف كتاب مشهور ( الكافى فى علم الدين ) به عربى كه يكى از كتب اربعه شيعه است . ( 5 ) . ( كلين ، ( بر وزن حسين ) قريه‌اى است در 38 كيلومترى جنوب غربى شهر رى كنونى ) . مقدمه ترجمه اصول كافى ، چاپ دفتر نشر فرهنگ ، ص 6 . ( 6 ) . متن ( برخواسته ) . ( 7 ) . ر ك : كامل ، ج 6 ، ص 276 . و تجارب السلف ، ص 217 . ابن اثير ، و ر ك : تجارب الامم ، ص 416 . ( 8 ) . ( غلامان . . . گرد او درآمدند و او را در خيمه بردند و ميل كشيدند و با مستكفى بيعت كردند ) . تجارب السلف ، ص 219 . ( 9 ) . ر ك : كامل ، ج 6 ، ص 301 و 315 . ( 10 ) . ر ك : كامل ، ج 6 ، ص 315 . و تجارب السلف ، ص 221 ( 11 ) . ( دو كس از اكابر ديلم . . . پيش مستكفى آمدند و دستش بگرفتند و از تختش فرود كشيدند و دستارش در گردن انداختند و كشان كشان مىبردند . . . و به خانه معز الدوله برنهاده ميل كشيدند و در سراى معز الدوله دربند بود تا وفات يافت در سنه 328 . ) تجارب السلف ، ص 221 . و كامل ، ج 6 ، ص 316 )